تبليغاتX
موجیم و آسودگی ما عدم ماست
شایسته ترین ها

مردی سه پیر داشت . او می خواست برای خودش جانشینی تعیین کند این بود که بچه ها را جمع کرد و از ان ها خواست که بهترین کارهای هفته ی گذشته ی خودشان را بیان کنند

یکی از ان ها گفت :

« بازرگانی جعبه ای پر از جواهرات گرانبها را به رسم امانت نزد من گذاشت او تعداد ان ها را نمی دانست . بنابرین اگر من یکی از ان ها را بر می داشتم می توانستم با فروش ان به زندگی راحتی دست یابم اما این کار را نکردم »

پدر به او افرین گفت و از رفتار او خوشحال شد .

سپس پسر دومی گفت :

« داشتم می رفتم که دیدم کودکی راه می رود ناگهان او در جوی اب افتاد من هم بی درنگ او را نجات دادم»

پدر او را تحسین کرد

نوبت به فرزند کوچک تر رسید . او گفت :

« من مشغول کوهنوردی بودم . مردی را دیدم که اصلا از من خوشش نمی اید او پیشتر مرا اذیت کرده بود اون مرد در کناره ی کوه و در جایی بسیار خطرنک خوابیده بود اگر بی تفاوت از ان جا می گذشتم ممکن بود سقوط کند و جان خود را از دست بدهد پیش رفتم و بیدارش کردم »

پدر گفت :

« افرین پسرم! تو شایستگی جانشینی مرا داری . زیرا به کسی که به تو بدی کرده است خوبی کرده ای

 

 

 

پیوست "من": دوست دارم در اینجا از تمام کسانی که ناخواسته و نا اگانه کاری کردم که دلشون رو برنجوندم و ناراحتشون کنم عذر بخوام و خواهش کنم با خوبی خودشون " من " را ببخشند.

 

 

+ ادامه مطلب

|+|
نگارش توسط تو و من در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت 23:47
اگه یه روز

اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد

بهت قول نميدم كه مي خندوننم

ولي مي تونم باهات گريه كنم

اگه يه روزي نخواستي به حرفاي كسي گوش كني

بهم بگو ... قول مي دم كه خيلي ساكت باشم

اگه يه روز خواستي در بري

حتما خبرم كن

قول نمي دم كه ازت بخوام وايسي

اما مي تونم باهات بدوم

اگه يه روز سراغم رو گرفتي و خبري نشد سريع به ديدنم بيا

احتمالا بهت احتياج دارم

اما اگه يه روز رفتي و ديگه بر نگشتي

بهت قول نمي دم كه منتظرت بمونم اما ازت مي خوام وقتي اومدي

يه شاخ گل سرخ رو قبرم بزاري

 

+ ادامه مطلب

|+|
نگارش توسط تو و من در دوشنبه ششم فروردین 1386 و ساعت 18:26